22 اکتبر 2010

جلسه ی هشتم

بسم الله الرحمن الرحیم
زندگی از پشت ابرهای صورتی و نیلی رنگ دیگری دارد !
آن جا هر لحظه تو هم هستی ، غرق در او …!آنقدر که به چشم نمی آیی و چقدر این به چشم نیامدن تو را به چشم می آورد!!!
کوله پشتی ام را بسته ام ، می روم تا ابرهای صورتی و نیلی را پیدا کنم .
هر که همسفر است بسم الله !
با هم برویم تا دیگر به چشم نیاییم!
پ.ن:
سلام،
وضو بگیرید ، گرد بشینید ، می خوایم کلاس رو شروع کنیم . این کلاس اولین قدم دسته  جمعیمون واسه پیدا کردن ابرهای صورتی و نیلی بود ، هر کس هنوز همسفره این جلسه رو هم با توجه بخونه .
قبلش یه خاطره از آبجی ملیحه رو واستون می گم . ملیحه جان رو شما کم می شناسید ، اگر بیشتر بشناسیدش عاشقش می شین . از عزیزیش پیش خدا فقط اینو بگم که هر چهارشنبه مهمون آقا امام رضاست . بقیشو اگر بگم میترسم راضی نباشه !
از من فقط یه جمله ، مثل همیشه گفتنی ها رو تو بگو ملیحه من نگاه می کنم:
کاش می شد موقع زیارت دلتنگیه فاصله ها رو برداشت و چشم باز کردو پنجره  فولادتو دید … !


به نام خدا

سلام..سلام هوای اینجا سلام سنگفرش اینجا سلام اذن دخول سلام ایست بازرسی سلام صحن انقلاب سلام سقاخونه سلام کفشداری سلام درهای طلایی سلام ادعیه زیارت سلام زیارت امام رضا(ع) سلام ضریح طلا سلام آقا…سلام مولای من سلام محرم درد سلام مرهم درد سلام سنگ صبور بعد خدا سلام شور و سرور قربون لطف و صفات قربون مهربونیات قربون غریب بودنت برم آقا بازم اومدم آره بازم منم همون زائر هر هفته ات همونیکه رو سیاهه همونیکه همیشه بهش عنایت داشتی ولی اون…قربون غربیت آقا که منم بدون تو تو این دنیا غریب غریبم ..تنها ..بی کس جزتو هیچ کس رو تو این دنیا ندارم..هیچ کس نیست دور و برم که بتونم باهاش درد و دل کنم …اونم برام به قشنگی تو دعا کنه که مثل تو مهربون باشه از حرفام خسته نشه با وجود رو سیاه بودنم گناه کار بودنم بازم برام دعا کنه..خدایا شکرت که بازم بهم اجازه دادی بیام پیشش سرمو بذارم رو زانوهاش بهش بگم :از تنهایی هام . از غریب بودنم با آدما .. که بی کس و تنهام …که به تو بگه: خدایا دوستت دارم ..خدایا منو ببخش …اونم دست نوازش بکشه رو سرم.. با آرامشش آرومم کنه بگه :بهش میگم . شفاعتت میکنم.. غصه نخور دنیا دوروزه.. اگه هیچ کس رو تو دنیا نداشته باشی من هستم پیشتم..از طرف خدا اومدم..اومدم مواظبت باشم..هر چی میخوای بگی اول به خودش بعد به من بگوتا بهش بگم دعات میکنم ..نگران نباش…
خدایا ممنونم از محبتت که یه همچین بنده هایی رو فرستادی برای بقیه آدما ..میدونم وقتی آقام اینقده مهربونه تو از اون بی نهااااا یت
مهربون تری خدایا ممنونم شکرت که بازم اجازه اومدن دادی…
پ.ن:حرف برای گفتن زیاده ولی قلمم ناتوانه..(اگه خوب نشد به بزرگی خودتون ببخشید دفعه اولمه)
پ.ن2:اگه دلتون رفت پیشش..برای ظهور آقامون برای شفای مریضا برای آمرزش گناهان و برای منِ حقیر هم دعا کنین.


یه درخواست ازتون دارم:

بچه ها بیاین بین خودمون یه چیزیو نهادینه کنیم ، خوندن حمد شفا برای بیمارا اونم هر روز!

برای تمام بیمارا ، بیمارای طبعی ، خیالی ، وهمی و … .

خودمون رو موظف کنیم به اینکار اونم ر روز!

هرکس تونست دو رکعت نماز بخونه برای رفع گرفتاری همه ی گرفتار و شفای بیماری همه ی بیمارا!

ممنون از همه!

التماس دعا!

*********************************************

بسم الله الرحمن الرحیم
تاحالا مفهمو «بسم الله الرحمن الرحیم » و « الحمدلله» رو یاد گرفتیم ( البته در حد خودمون ، خدا رو هزار مرتبه
شکر) .
یاد گرفتیم که « الحمدلله» یعنی « هر حمدی در هر جای عالم که به جا بیاد ، مِلک حقیقی خداوند است » و ملک حقیقی یعنی ماله خود مالک ، و هر کاری که مالک بخواد بتونه باهاش انجام بده .
کل حمد ملک حقیقی خداوندست یعنی از آن خداست ، یعنی اگر من از شما به خاطر موضوعی تشکر کردم در واقع تشکرم مخصوص خداست ، که جلسه ی قبل توضیح داده شد .
کمی هم از عقل گفتیم و اینکه حضرت جبرئیل « عقل فعال عالم » هستند .
عقل واسه خودش مراتب داره ، یه عقل داریم یعنی مرتبه ای از عقلمون پرتو حضرت جبرئیل است که اگر اشتباه نکنم همون مرتبه ی « فاذا سویته » باشه که بعد از گذر از اونجا لایق سجده ی ملائک میشیم . ( خودم از زبان آقای پناهیان شنیدم که گفتن که روایت داریم هر گناه بخشی از عقل رو زایل می کنه که قابل بازگشت هم نیست حتی با توبه !
کسی که از گناهی توبه می کنه مثل کسیه که گناهی نداره نه کسی که گناهی نکرده ، این دوتا با هم فرق دارن . انشاءالله بعدا بیشتر صحبت می کنیم .)
اگر یادتون باشه قبلا گفتیم که عبادات شرعی ( انجام واجبات و ترک محرمات ) غذای عالم عرش هستند  ، پس بدن قیامتی رو می سازند .
یه جمله اینجای جزوست که خیلی قشنگه ، گوش کنید :
« برای خدا بهشتی است که نه در آن حورالعین و نه قصر است . نه شیر و نه عسل است . آن میوه های بهشتی که مناسب این بهشت است ، اسرار الهی است » .
آدم دلش غنج می زنه اینو می خونه ، نه ؟!
و جمله ی بعدی :
« برای بندگان صالحم چیزی رو آماده کرده ام که نه هیچ چشمی دیده و نه هیچ گوشی شنیده و نه هیچ فکری به آن خطور کرده »
آیا انسان قیامتی ( کسی که الآن زندست و هنوز در عالم طبعه ولی وارد قیامت شده ، عرشش شکوفا شده )می تونه این بدن مادی رو داشته باشه یا نه ؟
بله می تونه ، مثلا پیامبر ، زنده بودن و در قیامت هم وارد شده بودن . پس آدم عرشی می تونه بدن مادی هم داشته باشه ، نتیجه :
برزخ و قیامت این نیست که وقتی مردیم بریم توش ، چه بسا آدمی که مرده ولی هنوز از عالم طبع کنده نشده و چه بسا آدمی که زندست ولی به قیامت راه پیدا کرده !
چرا امیر المومنین خلیفة الله هستن؟
ایشون می فرمایند : «اگر تمام پرده ها از جلوی چشمم کنار رود ، ذره ای به یقینم اضافه نمی شود » .
یعنی : « همین الآن همه چی رو می دونم ، می دونم قیامت چیه ، عرش چیه ! نیازی نیست تا با مرگ حجاب از جلوی چشمشون کناربره ، ایشون بر حقایق عالم هستی در طول زندگیشون دست یافته بودن .
چنین بنده ای لایق خلیفة الله بودن ، لایق هدایت باقی بنده هاست . چنین بنده ای صلاحیت داره که راه رو به بقیه نشون بده ، نه ملعون هایی که با خونه نشین کردن حضرت ، بیست سال تاخیر انداختن .واسه همین بود که حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) جان خودشون رو فدا کردند بلکه از روی کار اومدن کسایی که صلاحیت نداشتن جلوگیری بشه .

به علت زیغ وقت فعلا تا اینجا رو داشته باشین  تا ماه آینده !

بحث از دستتون نره ، مفهمو « الحمدلله » رو گفتیم ولی رب العالمین هنوز مونده !

22 اکتبر 2010

جلسه ی هفتم

بسم الله الرحمن الحیم!

سلام.

جلسه ی هفتمه ، قبلیا رو یاد گرفتین؟ الحمد لله!

امروز معنی الحمد لله رو با هم یاد میگیریم !

خبر خوب ، حجم این جلسه نصف قبله ، و از این به بعد همیشه همینطوریه ، یعنی نصف!

تازه ممکنه تاخیر هم بیفته.

وضو بگیرید و گرد بشینید تا کلاس رو شروع کنیم!

منو خیلی دعا کنید!

***********************************************************

بسم الله الرحمن الرحیم
بحث سر مفهوم و تفسیر «بسم الله الرحمن الرحیم» بود .
گفتیم اون «با» ، « بای ملابسه» هست . یعنی لباسی از اسماء الهی رو به تن می کنم . گفتیم الرحمن صفت عام الهی و الرحیم صفت خاص الهی است
.
اگر «الرحمن» رو برای همه ی مخلوقات در نظر بگیری ، « الرحیم» مخصوص انسانها می شه .
گفتیم « بسم الله الرحم الرحیم » یعنی:
« متلبس می شوم به اسمی از اسماء الهی که به سبب آن به کمال اولی و ثانوی برسم » .
گفتیم ذکرش اول کارهامون یعنی اعلام اینکه « خدایا این کار من رو سبب نزدیکی به خودت و عرشی شدنم قرار بده !» .
اما امروز دومین آیه ی سوره ی حمد :
« الحمد لله رب العالمین »
من با اسم تو شروع می کنم ای خالق رحمان رحیم /  ای تو بخشنده ی مهربون که با اسم تو آغاز می کنیم
ما میخوایم بابت آفرینش کل جهان از تو تشکر بکنیـم /  نمی تونیم که تو رو چیزی بجز خالق مهربون تصور بکنیم
تو زبان عربی «ال» نشانه ی کل هستش . پس « الحمد» یعنی « کل حمد» . « کل حمد مخصوص خداست» . یعنی اگر کسی در کل
عالم حمد کسی رو به جا آورد ، از کسی ستایش کرد در واقع حمد خدا رو کرده . مثلا من به شما می گم « ممنون که فلان مطلب رو به من یاد دادین » ، به ظاهر از شما تشکر کردم اما در واقع این حمد مخصوص خداست ، از آن خداست .
کی توفیق یادگیری اون مطلب رو به شماداده؟ کی شرایطش رو برای شما فراهم کرده ؟ کی شما رو تو موقعیتی قرار داده که اونو به من یاد بدین ؟ کی توفیق
یادگیریش رو به من داده؟ و … .
جواب همه ی این سوال ها مشخصا خداوند هست . پس ستایشی که من از شما انجام دادم در اصل مال خداست . شما هم مظهر اسماء خدا هستین .
لله : این « ل» اول « الله » ، « لام ملکیت» نام داره . تو ادبیات عرب ملکیت بر دو قسمه : ملکیت حقیقی ، ملکیت مجازی .
ملکیت حقیقی : یعنی مِلک مال خود مالکه و مالک هر کاری که بخواد می تونه باهاش بکنه ، اختیار تصرف کامل رو در ملکش داره ( ملک رو با کسره روی میم
بخونید .)
ملکیت مجازی یا به اصطلاح « الجلُّ للفرس » (اگر اشتباه نکنم یعنی «پالون اسب») : اسب نمی تونه در پالون خودش تصرف کنه ، اون ملکیتی که
مالک توانایی هرگونه تصرف تو ملکش رو نداره . مثل اسب ، میگن « پالون اسب» ، پالون رو به اسب نسبتش می دن ، اما اسب توانایی تصرف کامل در اون رو نداره .
در قرآن ملک حقیقی تصویر مرآتی هست . ملک حقیقی یعنی ظهور مالک ، از مالک جدایی نداره .
مثلا وقتی می گی « له الاسماء الحسنی» یعنی « خدا ظاهر است بر اسماء» یعنی این اسماء ملک حقیقی خداوند است ، تصویر مرآتی خداست .(
یادتونه گفتیم ما هم تصویر مرآتی خدا هستیم ، اسم خداییم؟)
اگر ظاهری در مظهری ظهور پیدا کرد ، اگر معبودی در عبدی ظاهر شد ، اون عبد می شه ملک حقیقی معبود و لام ملکیت یه همچین جایی کاربرد داره .
پس « الحمد لله» یعنی هر جایی در عالم که ستایش صورت می گیره ، این ستایش ملک حقیقی خداوند است ، مال اوست . و وقتی من میگم « الحمد لله»
یعنی دارم می گم « خدایا! حواسم هستا ، اگر از این بابا تشکر کردم در اصل از تو تشکر کردم … » .با این توضیح ملک حقیقی آدم می شه اعمال و اخلاق و … و تمام ادراکهای اون آدم . تمام اعمال آدم ملک حقیقی اوست و ازش جدا نمی شه .
روز قیامت به انسانها خطاب می شه « اقراکتابک» منظور از این کتاب اعمال ماست .
طبق این فرمایش لباس ما ملک حقیقی ما نیست ، بلکه از ما جداست . بدن ما هم چون باقی نیست ملک حقیقی ما نیست ، از یه جایی به بعد دیگه با ما نیست . ما
حتی تو این بدن مادی هم نمی تونیم کامل تصرف کنیم ، کل اختیارش دست ما نیست فقط یه لباسه که پوشیدیمش .


خداوند  تو قرآن می فرماید « ما قادریم که سر انگشتانش را هم جمع کنیم»
سوال : از نظر فیزیکی شما با انسان یک لحظه قبل یکی هستید یا نه ؟
این بدن شما همون بدن یک لحظه قبله یا نه ؟
می دونید که مکان ما به علت گردش زمین هر لحظه در حال تغییره ، پس ما در مکان یک لحظه قبل نیستیم ، پس هیئت ما با حرکت زمین عوض می شه ، در واقع
این بدن همون بدن یک لحظه پیش نیست ، عوض شده !
در نتیجه دائم استخوانهای ما در حال جمع شدنه ،« خداوند هر لحظه سر انگشتان ما رو می سازه» . ظاهرا بدن ما ثابته ول مثلا اگر زیر میکروسکوپ نگاش
کنی در حال حرکت و تغییره .
کسی که وارد قیامت شده اینارو می فهمه ( محاط بودن دنیا در آخرت که یادتون هست ؟! اینکه آخرت الان وجود داره و ما تو دلشیم اما به علت عرشی نشدن
نمی بینیمش ؟!) .
کمال عقل خیلی بیشتر از طبیعته . کمال عرش از کمال عقل خیلی کاملتره. پس بدن عقلی از بدن خیالی کاملتره ، بدن عرشی از بدن عقلی کامل تر . پس
حضرت جبرئیل برای وحی به یک انسان عرشی نیاز به بدن مادی و دهن و صدا و گوش و … ندارن .
در لسان شرع به حضرت جبرئیل می گویند عقل فعال عالم (ملائک از بعد عقل هستند) .
در شب معراج حضرت جبرئیل تا آسمان چهارم با پیغمبر رفت ، مقامشون تا اونجاست .
از این جا چو یک ذره بالا پرم     فروغ تجـلی بسـوزد پـرم

گفتیم عقل صورت و ماده نداره . حضرت جبرئیل هم جـسم مادی نداره ، پس برای وحی به پیامبر لازم نیست بیاد در گوش پیامبر و چیزی بگه .
پیامبر از نطفگی شروع به حرکت سمت خدا کردن . بدن عقلی و عرشی کاملی داشتن ، یعنی عقل و عرششون رو شکوفا کرده بودن . پس برای وحی شدن
بهشون توسط حضرت جبرئیل که مَلک هستن و از بعد عقل نیازی به واسطه های مادی مثل دهن و صدا و گوش نیست.
هر کس به مقام عقل برسه و از اون بالاتر به اون هم وحی می شه!

بقیه باشه واسه جلسه ی بعد.

التماس دعا!

24 اوت 2010

جلسه ی ششم

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

من آیم رو انتخاب کردم » آیه ی آخر سوره ی ملک» ، شما هم آیتون رو بگین بنویسم . یه توضیحم در مورد پروژه بدم ، هر کس یه آیه رو انتخاب میکنه و از هر تفسیری که خواست تفسیرش رو مینویسه  آخرش هم فهم خودش رو با بیان خودش از اون آیه مینویسه و میده بذارمش تو وبلاگ .

اصولا یکی از اهداف ارائه ی پروژه بالا رفتن دانش بقیه ی افراد کلاس هست ، پس ارائه ی این پروژه هم باشه تو وب گذاشتنش.

پ.ن ۱: پروژه اجباری است ، همه باید آخر ماه رمضون آیه تون رو اعلام کنید.

پ.ن ۲:بعد از خوندن جلسه ی ششم لطف می فرمایید و خلاصه ی این سه جلسه رو می نویسید.

گرد بشینید کلاسو شروع کنیم !

***************************************

بسم الله الرحمن الرحیم
بحث سر مفهوم این آیه بود . گفتین «اسم» از ریشه ی «وسم» به معنای «داغ گذاشتن» میاد . گفتیم طبق حدیث مرآتی امام رضا علیه السلام  همه ی ما اسم خداوند هستیم . گفتیم هر موجودی در عالم مظهر یکی از اسماء الهی است ، انسان ها ، گیاهان ، حیوانات ، جن ها ، ملائک و … و حتی فراتر از اون ؛ تمام حرکات ، تمام اعمال و رفتار این موجودات هم مظهر اسماء الله هست .


در واقع با هر رفتاری با هر عملی با هر کاری و … مظهر اسمی از اسماء الهی شدیم . از پیامبر خواستند که خدا رو برای ما شرح بده و بعد سوره ی توحید نازل شد . به سوره ی توحید میگن شناسنامه ی خدا .
تا حالا به ذکر « لا اله الا الله » چقدر توجه کردیم ؟! در واقع « لا اله الا الله » یعنی « لا موجود الا الله » ، یعنی تنها وجود عالم هستی خداست ، باقی همه مظاهر اسماء و صفات او هستند .


عالم همه آیات خدا هست و خدا نیست ( نشانه های اوست نه خود او ) . به این میگن « وحدت حَقه ی حقیقیه » . وحدت خدا ذو مراتب نیست بلکه ذو مظاهر است . یعنی خداوند واحد ذو مظاهر است ، بی شمار مظهر داره نه مرتبه . یعنی هر چیزی در عالم هستی مظهری از خداوند است نه مرتبه ای از خداوند .


اگر گفتم آب منو سیراب کرد ، دکتر منو شفا داد ، خورشید منو گرم کرد و … این ها همه شرک هستند . توحید احدی و صمدی ( توحید پیامبر ) یعنی معتقد باشی که « فقط خداست ، باقی همه مظاهر خداوند هستند » .
می خوایم چی بگیم ؟ می خوایم بگیم که در عالم هستی فقط یک وجود هست و اون وجود خداوند است . باقی چیزها مظهر همون وجود هستند . انسان ها ، ملائک ، جن ها  ، موجودات عالم طبع و … همگی مظهر اسماء الهی هستند . تصویر مرآتی یادتونه ؟ تصویر من تو آینه مظهر وجود منه ، مظهر منه نه مرتبه ای از من . عالم هم مظهر خداست ، آیات خداست ، نه مرتبه ای از خدا !
این از اون بحث هاست که اگه نگرفتین باید سوال بپرسین  . اعتراف کنم که شاید سوال بپرسین نتونم جواب بدم .


اسم رو گفتیم بریم سراغ بای « بسم الله الرحمن الرحیم » ، او « ب » اول اسم .
بعضی ها میگن این « ب » که اول اسم اومده یعنی « استطاعت می خویم از خدا » .
بعضی ها میگن « بسم » یعنی « به نام » یعنی با قرائت این آیه اول کار  ، کارشون رو متبرک می کنن . بعضی ها میگن این « باء» ، « بای سببیت » هست ، یعنی « به سبب اسم خداوند کارم را شرع می کنم » .
اما از همه بهتر و کامل تر اینه که اسمشو بذاریم : « بای ملابسه » .
ملابسه = لباس پوشیدن .
گفتیم که در کل عمر  در اسما الهی غرقیم و هر رفتار و کردار و عمل و ..و ما ، مظهر اسمی از اسماء الهی شدنه . پس اگر این « باء» ، « بای ملابسه » باشه ، وقتی اول کارم بگم « بسم الله » یعنی « متلبس می شوم به اسم خداوند » . یعنی یکی از اسماء الهی رو می پوشم . مثلا می خوام درس بخونم ، اولش که می گم « بسم الله » یعنی متلبس می شوم به اسم « العلیم » خدا ، تحت اسم « العلیم » خدا رفتم .

پس « بسم الله » یعنی دارم لباسی از اسماء الهی رو به تن می کنم .
اما « بسم الله الرحمن الرحیم » یعنی چی ؟ یعنی « متلبس می شوم به اسمی از اسماء اللهی که الرحمن و الرحیم  است » . لباسی از اسماءِ خدایی رو به تن می کنم که الرحمن و الرحیم است .
«الرحمن» به رحمت عام خداوند گفته می شود . همون رحمتی که به سببش تمام موجودات رو خلق می فرماید ، به همه وجود می بخشد . اولش که نبودیم  خدا بهمون وجود بخشید . به اون رحمتی که به سببش ما رو اولش خلق کرد می گن « الرحمن » و یا به عبارت دیگه به « الرحمن » می گن « کمال اولی » .
الرحیم به رحمت خاص خداوند گفته می شود . اون رحمتی که به سببش هر مخلوقی رو کامل می فرماید یا به اصطلاح « کمال ثانوی » .
پس شد : خداوند به سبب « الرحمن » بودنش ما رو خلق کرد ، بهمون کمال اولی رو داد ، این نعمت که وجود داشته باشیم  رو عطا کرد . می تونست ما رو خلق نکنه ، اما این نعمت رو ازمون دریغ نکرد.
و به سبب « الرحیم » بودنش این امکان رو بهمون می ده که به عرش برسیم .
پس « بسم الله الرحمن الرحیم » یعنی:
« متلبس می شوم به اسمی از اسماء الهی که به سبب آن به کمال اولی و ثانوی برسم » .
گفتیم که واجب و مستحب است که از ما آدم می سازه ، عرشی مون می کنه ! و در مکره و مباح و حرام آدمیت آدم به فعلیت نمی رسه .
گفتیم خدا به سبب « الرحیم » بودنش بهمون کمال ثانوی می ده ، پس اگر مخلوقی که می خواد به اسم الرحیم خداوند متلبس بشه آدم باشه ، باید کاری که می خواد انجام بده یا واجب باشه یا مستحب ( چون واجب و مستحب بود که کمال ثانوی آدم (عرش) رو به فعلیت می رسوند ).


چیزهایی که استعداد بهش رسیدن رو داریم مثلا انسان شدن رو میگن «بالقوه» انسان هستیم .
چیزهایی که بهش رسیدم رو میگن «به فعلیت رسیده» .


« الرحیم » شامل کارهای مکروه و مباح و حرام نمی شه ، چون «الرحیم » کمال ثانوی می ده ، می خواد اون نهایت رو به فعلیت برسونه ، پس یا باید اون کار واجب باشه یا مستحب .


نتیجه:
وقتی می تونم اول کارم بگم «بسم الله الرحمن الرحیم» که اون کار یا واجب باشه یا مستحب ، و اگر می خوام به نهایتم برسم باید تمام سعی رو بکنم تا روزی برسه که تمام کارهام خارج از واجب و مستحب نباشه .
مثلا اول غذا می گم « بسم الله الرحمن الرحیم » ، این جا یعنی:
برای غدا خوردن متلبس می شوم به اسمی از اسماءالهی که به سبب اون به کمال اولی و ثانوی برسم . یعنی:
غذا می خورم که این غذا باعث بشه من قوت بگیرم و دنبال دانش و آخرت و … برم . اگر هدفم این بود می شه واجب و مستحب !
اینه که پیامبر می فرماید « هر کاری که با بسم الله  الرحمن الرحیم شروع نشه ناقصه » .ناقصه چون به عرش نمی رسونه . به این دنیا اومدن همش واسه اینه که بتونیم به عرش برسیم . پس هر کاریمون باید سمت و سو و هدفش عرشی شدن باشه !
« بسم الله الرحمن الرحیم » هم می گه که  می خوام این کار رو بکنم تا به عرش برسم ، پس عدم ذکرش اول هر کاری باعث می شه اون کار ناقص باشه .

نگفتنش یعنی هدفمون از اون کار عرشی شدن نیست . این گفتن فقط روخونی نیست بلکه توجه به مفهوم رو هم شامل می شه . وقتی اول کارم می گم « بسم الله الرحمن الرحیم » یعنی خدایا با نام تو آغاز می کنم ، لباسی از اسماء تو رو به تن می کنم و می خوام با این کار بخشی از عرشم رو شکوفا کنم .


متلبس می شوم به اسمی از اسماء الهی که به سبب اون به کمال اولی و ثانوی برسم .


پ.ن۱ : هر چی از پیچیدگی بیان بگین حق دارین ، شرمنده که انقده پیچیده بود . تفهیمش فقط یه راه داره ، این که روش بحث کنیم . دیگه با خودتون بخواین در خدمتم .

پ.ن۲: معنی بسم الله الرحمن الحیم رو حفظ کنید.

21 اوت 2010

بیاین ، بیاین میخوایم یه چند دقه با هم بخندیم D:

بسم الله الرحمن الرحیم

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام از نوع شادش

آدم تحت فشار که باشه کارای مختلفی میکنه ، مثلا من اگه فشاری که رومه کم باشه کاری نمیکنم . اگه زیاد باشه میرم تو خودم .ولی اگه علاوه بر زیاد بودن طولانی مدت هم باشه یوهو دیدی نیشستم و شاعر باز درآوردم.

طولانی مدت ترین فشار سنگینی که روم بوده کنکور کارشناسی بود(سال ۸۳) که لا مسب یک ســـــــــال ادامه داشت.

دیشب دنبال یه چیزی بودم که رسیدم به چکنویسای خاطره دار اون موقع که هنوز دارمشون . روشون شعرایی که اون موقع گفته بودم نوشته شده بود ، یه چند تاشو باهم بخونیم و فقط بخندیم . آخه پسرا میرن سربازی شاعر میشن من کنکوری که بودم.

فروغا تا کی نالم در غم این امتحان /گذشته چندی و تغییر نکرده حالمان

خزیدم زیر خروارها کتاب اما چه شد؟/هزارن نکته و تست و سوال در راهمان

یکی هندسه و بینش یکی جبراحتمال/یکی قلم چی و آن دیگری سودایمان

یکی هامون سبطی دیگری شد صادقی/یکی محتشم و یکی دگر بی نام نشان

همش چندماه دیگر مانده تا کنکور شود؟/به جاش صدها ورق تست مانده پیش رویمان

گذشت مهر و گذشت آبان و آذر میگذرد/ نکرد یک اپسیلون تغییر وضعیتمان

دگر وقتی ندارنم تا بگویم درد دل / شده ساعت خروشان روی این دیوارمان

بخوان درست فروغ با جان و دل تا این مجال/ نرفتستو نگشته خالی این دستانمان

توضیحات: هامون سبطی و صادقی و محتشم نویسنده های کتاب تست بودن.

بعدی همچین کوچه بازاریه:

مگه میشه که تو کنکور ترس و استرس نباشه/ مگه میشه که سوالا خالی از هر شبه باشه

اگه کنکور باشه پیشم من همون ساعدی میشم /که تو بغض و گریه هاشم میگه میخوام کوشا باشم

مگه میشه که کنکوری صب ساعت ۱۰بلند شه/ مگه میشه که تو خوابش ترس و دلهره نباشه

اگه کنکور باشه پیشم صب ساعت ۶ پا میشم/که بلند شم درس بخونم عقب از باقی نمونم

مگه میشه که ببینی فیلم و سریال و تا آخر/مگه میشه که نلرزه دلت از بابت دفتر

اگه کنکور باشه پیشم دل و از ریشه می ریشم/ می شینم بس تو اطاقم اسیر سریال نمیشم(یادمه اون موقع تب سرد می داد)

مگه میشه که برای امتحان درس خونده باشی / مگه میشه که تقلب رو فراموش کرده باشی

اگه کنکور باشه پیشم یه عقاب تیز میشم/ که تو دید و دید بانی اسیر و ابیر نباشم ( یعنی تو کش رفتن جواب از برگه بقل دستی کم نیارم)

توضیحات : منظور از دفتر ،دفتر برنامه ریزیست ، میگن در تنگنای قافیه خورشید خر شود حالا  قلب دفتر برنامه ریزی به دفتر که دیگه این حرفا رو نداره.

اونجوری نگاه نکنین ، شعر خوبم داشتما:

چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی / چرا هر دم زند فالی که امیدش شود جاری؟

نیاز آدمی هر دم به سوی حق عطا باشد / که جز این گر کند کاری نباشد سود جز زاری

ببند امید دل بر او بکن حق پیشگی هر دم/ که با حق پیشگی زیباست جهش در راه هر کاری

چه نیکو حالتیست آن وقت که تو در پیش او باشی/ به پیش درگهش چون شن بر دریا تو هم خواری

من و یاسی در این دنیا بر کاری شدیم آخر / سخن کوته کنم اکنون دگر وقت سخن داری است

توضیحات : یاسی دوست جونمه که پیش دانشگاهی هم کلاسی بودیم.

شماهم خاطره کنکورتونو تعریف کنید بازم با هم بخندیم ، اونایی هم کنکور ندادین برنامه  ریزی کنید سال کنکور خاطره های خنده دار بسازین.

التماس دعا از نوع پیچی.

17 اوت 2010

باز تو

بسم الله الرحمن الرحیمبازهم کنج خلوت اطاق و من ، باز هم تاریکی روشن شب و روی ماه تو!

باز هم رد پای اشک روی صفحه ی کتاب و من ، باز هم شاه راه آسمان و جای پای تو !

باز صحبت از دوری و بریدگی ، باز هم صد بغل صفای یاد تو !

باز من و یاد این گذشته ی پر از سیاه ، یاد آن همه گاز های سیب ، این عمر پر تباه !

باز تو جمله های پر امید تو !

باز من و … نه ، من بس است !

باز تو ، باز تو ، باز تو !

خدایی که هر روز موقع افطار هزار هزار نفر رو از آتش رها می کنی ، آرزو دارم یکیشون من باشم !

پ.ن:»اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ من بَهاَّئِكَ بِاَبْهاهُ وَكُلُّ بَهاَّئِكَ بَهِىُّ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِبَهاَّئِكَ كُلِّهِ … «

به نظرتون مفهوم این «كُلُّ» ها (تمام) چی می تونه باشه؟

به نظر من یه مفهومش اون هفت مرتبست که بالایی هاش هم بی نهایته .

مارو دعا کنید

10 اوت 2010

جلسه ی پنجم

بسم الله الرحمن الرحیم
یه مرور سریع از بعضی مطالب چهار جلسه ی گذشته ، هر کدومو که میگم سریع جزئیاتشو تو ذهنتون بیارید :
1- هفت مرتبه ی وجودی   2- طهارت هاشون    3- غذاهاشون         4- نتیجه ی تقوا و طهارت    5- توقف در هر بعد                6- معانی نبی و نبوت            7- مفهوم محیط و محاط                8- مفهوم پیامبر خاتم       9- مفهوم محاط بودن دنیا در آخرت
گفتیم اراده ی خدا به محیط تعلق می گیره پس هدف خلقت آخرته . با توجه به صحبت هایی که کردیم سه تا ویژگی برای نسبتی که محیط و محاط دارن می شه بیان کرد:
1- هدف از خلقت محاط رسیدن به محیط است .
2- هر کمالی که در محاط باشد در محیط هم وجود دارد .
3- محیط نقص محاط را ندارد.

همه که انجام نمیدین ولی مشق چهارم :
سه تا ویژگی بالا رو کامل تو ضیح بدین . یه جمله اینجای جزوه هست که ننوشتم از کیه :
«العقل ما عُبِدَ به الرحمن و اکتسب به الجنان »
« عقل اونیه که به الرحمن (خداوند) هدایت می کنه و باعث می شه بهشتی بشی »

یادمه این جای کلاس یکی از بچه یه سوالی پرسید که من توضیحات استاد رو راجع بهش یادداشت کردم . اینو واستون بگم می رسیم به « بسم الله الرحمن الرحیم » . این آیه منو زیرو رو کرد امیدوارم دید شماهارم بازتر کنه !!!
درست یادم نیست سوالش چی بود اما اگر اشتباه نکنم پرسیده بود « چرا انسان های کامل مثل پیامبران به این دنیا اومدن ؟» ای بابا من که سوالو نوشتم  .
سوال این بوده :
« چرا باید یه آدم کامل به دنیا بیاد و دوباره از صفر شروع کنه ؟ چه لزومی داره که یک روح کامل در یک بدن بیاد و شروع به رشد کنه ؟»
اصلا این روح کجا بوده ؟ باید نطفه رشد بکنه ، جنین بشه و بعد روح درش دمیده بشه و حالا این روح باید رشد بکنه و به عالم اله برسه .
مثلا حضرت عیسی که از زمان کودکی پیامبر بودن دیگه اصلا چرا به این دنیا اومدن ؟
جواب اینه که سرعت رشد افراد متفاوته . در واقع همه از اسفل السافلین (سوره ی تین که یادتون هست ؟)شروع می کنن . بعضی ها خیلی زود به عرش می رسن (  مثل پیامبران ) بعضی دیر می رسن و بعضی ها هم متاسفانه اصلا نمی رسن و یه جایی تو راه متوقف می شن . حضرت عیسی وقتی به دنیا اومدن نبی بودن ، چون حضرت مریم نبی بودن و در واقع حضرت عیسی معجزه ی حضرت مریم بودن ( همش شد بودن  ) . گفتیم نتیجه ی تقوا و طهارت هدایت و رسیدن به نبوت هست و چون حضرت مریم بسیار مطهر و قدیس بودن فرزندشون وقتی به دنیا اومد نبی بود . یعنی سرعت سیر حضرت مسیح علیه السلام زیاد بوده نه اینکه اصلا سیری نداشتند و از اول کامل بودند .
نتیجه اینکه :
وقتی خداوند تو سوره ی احزاب آیه ی 21 می فرماید « لکم فی رسول الله اسوة حسنه » ، اگر حضرت رسول از اول کامل بودن ، اسوه بودنشون معنا نداشت . از وقتی به دنیا اومدن تبعیت خدا رو می کردن ، بندگی خدا رو می کردن . لذا خیلی زودتر از ماها به عرش رسیدن .
اگر فهمیدیم که الآن آخرت زنده هست (چون محیط بر دنیاست ، « ان دارالآخرة لهی الحیوان») ، اگر فهمیدیم که آخرت نسیه نیست ، پس همین الآن در آخرت هستیم . همین الآن داریم می گیم « بلی شَهِدنا » ، همین الآن داریم شهادت می دیم که انسانیم . چرا باید منتظر باشیم تا روز قیامت بیاد؟ همین الآن همه چیز نقده نباید وقت رو تلف کرد . آخرت ما خداست و خدا همیشه حاضر  است .
و امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ، رسیدیم به « بسم الله الرحمن الرحیم »
شنیدین می گن نوزده ، عدد « بسم الله الرحمن الرحیم » هست؟ یعنی ختم اجمالی این آیه 19 بار قرائتشه ( یعنی 19 بار  بگیم «بسم الله الرحمن الرحیم ») و ختم کاملش ، 786 بار قرائت این آیه و در ادامش 132 بار صلوات فرستادنه ، پس شد:
ختم اجمالی : 19بار .
ختم کامل : 786 بار + 132 صلوات .

قشنگ یادمه که اینجای کلاس استاد گفتن که تو مجالسشون همه باهم ختم کامل رو انجام میدن ، انگار همین دیروز بود . تقریبا هم سن شماها بودم یعنی 19سالم بود، عاشق چهار شنبه ها بودم که این کلاسو داشتیم (و عاشق 19 سالگیم) . دیگم استادو ندیدم ، نمیدونم چی شد ؟ حالا افسوس می خورم چرا ایمیلشونو نگرفتم . اینجا دنیای حسرت هاست ، یک کوتاهی ، یک عمر حسرت !!!
اولین آیه ای که بر پیامبر نازل شد « بسم الله الرحمن الرحیم » بود . روایت است که تمام قرآن در سوره ی حمد و تمام سوره ی حمد در « بسم الله الرحمن الرحیم» خلاصه شده .
مفردات این آیه : باء  ،  اسم   ،   الله   ،   الرحمن    ، الرحیم     ، که حالا میگیم دونه دونه اینا چه مفهومی دارن .
تمام معرفت پیامبر اکرم در  این جمله است .
امام صادق علیه السلام در مورد کسانی که این آیه رو جزو آیات قرآن حساب نکردن می فرماید : « خدا اینها را بکشد ( قاتلهم الله ) که بزرگترین آیه ی قرآن رو به سرقت بردند .»
بعضی ها فکر کردن که به خاطر عظمت «الله» هست که اول هر چیزی « بسم الله الرحمن الرحیم » می گیم .
پیامبر اکرم (ص) می فرماید:
« کلُّ امرٍ ذی بالٍ لم یُبدَأ ببسم الله الرحمن الرحیم فهو أبتر»
« هر کاری که با بسم الله الرحمن الرحیم شروع نشود ناقص است »
حالا چرا اینجوریه؟ برمی گرده به معنی اسم ، پس بریم ببینیم معنیه اسم چیه!
اسم از ریشه ی « وَسم» میاد . وسم هم به معنی «داغ گاشتن ، نشانه گذاشتن » هستش .
امام رضا علیه السلام می فرماید : « وقتی می گویی « بسم الله» یعنی « اَسِموا نفسی بِسِمَةٍ مِن سماة الله» »
« خودم را ( نفسم را) به اسمی از اسماء الهی علامت می گذارم (داغ می گذارم) »
امام رضا علیه السلام یه حدیث دارن که به حدث مرآت امام رضا (ع) معروفه . مرآت یعنی تصویر در آینه ، چیزی که صاحب صورت رو نشون می ده . می فرمایند :
« خداوند آینه را خلق کرد تا مردم ارتباط خود را با خداوند بفهمند.»(به نظرتون این یعنی چی؟!!!)
توجه : بحث خیلی دقیقه ، شش دنگ اینجا باشین !
آینه چه کار می کنه؟
1- صورت رو نشون می ده . ظاهر کسی که جلوش قرار گرفته . می گن تصویر فلانی تو آینه .
2- چیزی که آینه نشون می ده از این جهت که منو نشون می ده ، منم . یعنی به تصویر من تو آینه می گن مردشتی . ولی از این جهت که تصویری که تو آینه از من تشکیل شده خود من نیست ، من نیستم . (تصویر من تو آینه هم منه هم من نیست) واضح تر بگم ، اگر شما منو تو آینه ببینید می گین این که تو آینست مردشتیه . یعنی داره وجود منو نشون می ده . ولی خود واقعی من اونیه که جلوی آینه قرار گرفته . پس تصویر مرآتی من هم منه هم من نیست .(امیدوارم براتون واضح شده باشه )
کسی که جلوی آینه ایستاده بهش می گن صاحب صورت ، در مقابل به تصویرش می گن صورت مرآتی .
کسی که جلوی آینه ایستاده بهش می گن مُسمّی ، در مقابل به تصویرش می گن اسم .
همونطور که حروف م،ر،د،ش،ت،ی که می شه مردشتی منو نشون می ده ، بهش می گن اسم ، تصویر من هم تو آینه که منو نشون می ده بهش می گن اسم من . پس اسم اونیه که منو نشون می ده ،نشون دهنده ی منه .
گفتیم صاحب صورت داریم و در مقابلش صورت مرآتی.
گفتیم مسمی داریم و در مقابلش اسم .
به همین ترتیب ذولآیه داریم ( صاحب آیه ) و در مقابلش آیه .
رَب داریم و در مقابلش عبد .
ظاهر داریم و در مقابلش مظهر .
حدیث مرآتی می گه آینه قراره رابطه ی منو با خدا نشون بده ، پس با توجه به توضیحات ارتباط من با خدا چیه؟ اینکه من عبد و او «رب» هست . ما «مظهر» و او «ظاهر» هست . ما همه اسم خدا هستیم . همه ی آیه ی خداوند هستیم .
گرفتین چی شد؟ پس با بیان خودتون باید بتونید بگین که چه ارتباطی بین ما و خداهست .
نه تنها ما ، بلکه عالم ظهور اسما و صفات الهی است .
« اِن کل من فی السموات و الارض الٌا آت الرحمن عبدا»
اینکه «ان» اول جمله اومد یعنی حتما همین طوره که « تمام آنچه در آسمان ها و زمین است نیستند مگر عبد الرحمن »
« اِنَّ ما فی السموات و الارض و الاختلاف الیل و النهار لآیاتٍ لاولی الباب»
«… همه آیات هستند برای صاحبان مغر(اولی الباب)»
مغز ما همون عرش ماست ، روحی که در ما دمیده شده .
کسانی این آیات رو می فهمد که عرشی شده باشند ، آخرتشون شکوفا شده باشه .
آدم چه چیزی رو نشون می ده؟ تمام اون چیزهایی رو که از نطفگی تا الآن به همراه داشته نشون می ده . مثلا کسی که حرفی عالمانه می زنه داره معلمی که اون حرف رو بهش یاد داده نشون می ده . به نقاشی که نگاه می کنی پی به صفات نقاشش می بری .
تمام ما داریم صفات خداوند رو نشون می دیم و در نشون دادنمون مطیع هستیم .
کافری که می گه خدا نیست با همون گفتنش می گه خدا هست، چرا؟ چون با حرف زدن مظهر اسم «تکلم» خدا شده . با بدنش نشون می ده خدا هست . این که وجود داره نشون دهنده ی وجود خداست . مثل همون نقاشی که نشون دهنده ی وجود نقاشه .
توضیح:
خداوند اسما و صفات بی نهایت داره و ما بعضی از این اسماء رو بدون اختیار نشون می دیم . بچه ای که غذا می خوره داره به خودش رزق می ده و این مظهر اسم رازقیت خداست . وقتی صدایی رو می شنوه مظهر سمیع بودن خداست . کسی که عالمه مظهر اسم العلیم خداست . چطور یه نقاشی معنا گرا مظهر ذوق و علم و … نقاشه خودشه ، هر کار و حرکت و وجود و… ما هم مظهر یک اسم خداوند هست .( ممکنه بپرسین پس گناه ها چیه؟ اون ها هم از توقف در یک اسم خداوند به وجود میاد.) انسان می تونه تمام اسماء الهی رو ظاهر کنه .
سوره ی بقره آیه ی 3 ، خداوند خودش می فرماید :
« وَ عَلَّمَ ادم الاسما کُلُّها … »
« و خدای عالم همه اسماء را به آدم تعلیم داد …»
خداوند هفت اسم ذاتی داره که باقی اسماء از این هفت اسم نشات می گیره:
1- حیات 2- علم   3- قدرت       4- اراده      5- سمع       6- بَصَر       7- تکلم
که علم و حیات از بقیه مهمترن .
گفتیم هر چیزی مظهر اسمی از اسماء الهیه ، مثلا درخت حیات رو نشون می ده ، مظر اسم «الحَیّ » خداست . همین طور علم و قدرت خدا رو هم نشون می ده .
یکی از اسماء الهی «المُضِلّ» هست که مظهر تامش(کاملش) شیطان هست .
یا یه اسم دیگه ی خداوند « الضارّ» (ضرر زننده) هست .
یکی دیگه ، « جاعل الظلمات» . کسی که با مردم دشمنی می کنه اینا رو آشکار می کنه .
حتما می پرسید که این اسماء که اثر بد دارن و به اصطلاح شر هستند چرا وجود دارن ؟ باید دقت کرد که شر، یه امر نسبیه  و شر مطلق نداریم . با یه مثال توضیح می دم ، وقتی بارون می باره ، برای قالیشویی شر به همراه داره ولی برای کشاورز خیر .
و دیگه اینکه همه ی اسماء الهی خوب هستند ، توقف در این اسماء به ظاهر شر هست که آسیب داره . وجود این اسماء برای عرشی شدن قطعا لازمه. گفتیم توقف در قوه ی واهمه از آدم شیطان می سازه و قوه ی واهمه پرتوی شیطان هست در وجود ما . شیطان اونیه که در جزئیات توقف داره .
پیامبر اکرم (ص) می فرماید:
« اَسلَمَ شیطانی بِیَدَی » ، « شیطان را به دستان خودم رام کردم »
شیطان وجود داره که ما با رام کردنش بتونیم عرشی بشیم نه اینکه بندش بشیم . وجودش ظاهرا شر هست ولی واقعا برامون خیره .
در تمام اسماء الهی ، جمال الهی هست . در تمام مصیبت ها اسم جمال الهی هست و کسی این ها رو می فهمه که آخر بین باشه . خوش به حال آخر بین ها !
ولی کسانی که به اصطلاح قرآن « یعملون الظاهر دنیا » هستند این موارد رو نمی فهمند . مدام به در و دیوار بد وبیراه می گن . درک نمی کنن که اگر مصیبت اومده سراغشون واسه عرشی شدنشونه .
دیده ای خواهم که باشد شه شناس            تا شناسد شاه را در هر لباس
اسماء الهی لباس هستند ( شاهی که لباس های مختلف می پوشه ) این عالم شبه ، ما باید در این شب شاه را در هر لباسی بشناسیم .
در همه ی اتفاقات این خداست که خدایی می کنه « هو فی السموات و …»
به قول خودمون تو هر اتفاقی باید گشت دنبال برق برقیا .
بحث سر ارتباط بین ما و خدا بود . نتیجه این شد که همونطور که تصویر تو آینه نشون دهنده ی ماست ، ما هم نشون دهنده ی اسماء و صفات الهی هستیم . تو یه تیکه آینه ی جیبی فقط می تونم یه تیکه از صورتمو ببینم ، خوش به حال اون آینه قدیه که تصویر کامل خداست !!! امیدوارم مطلب رو کامل گرفته باشین .
پ.ن1: دعا می کنم آمین بگید ، شما هم دعا کنید همه آمین بگیم:
خدایا! خیلی دوست داریم اون آینه قدیه ما باشیم ، میدونیم ماه رمضونو گذاشتی تا آینه هامونو بزرگ کنیم ولی خدا ؛ این بچه ها که نه ، من خیلی ناسپاسم ، قدر فرصتامو نمیدونم . می ترسم ماه رمضونم بگذره آینه ی من همین قدر بمونه . خدایا آینه های هرکدوممونو هر چقدر که هست بزرگ  ترش کن! با دست خداییت بزرگترش کن!!!
پ.ن2: حدیث مرآت امام رضا علیه السلام رو حفظ کنید .

2 اوت 2010

دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم

بسم الله الرحمن الرحیم

یه وقتا بین سیل اشکام غرق می شم !

یه وقتا دلم هوای قبرستون می کنه !

یه وقتا اینجا انقدر تنگ می شه که با این همه کوچیکی نفسم بند میاد !

یه وقتا با این همه ادعا کم میارم !

یه وقتا می خوام دیگه نباشم !

یه وقتا واسه بال درآوردن باید محدود شد !

یه وقتا مرز حدود و سقوط رو گم می کنم !

یه وقتا انقدر دلم می خواد من باشم و یه چمن زار و خدا ، هی بشینیم هم دیگه رو نگاه کنیم !!!

یه وقتا می خوام برم اما نردبونا نمی ذارن !

یه وقتا نردبونا رو کنار می زنم اما اتفاقای عجیب میفته !

یه وقتا خیلی شاکی می شم !

یه وقتا مطمئن می شم که همش خیره !

کاش همیشه مطمئن باشم !

29 ژوئیه 2010

دل من :|

بسم الله الرحمن الرحیم


دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره
ولی خیلی تنگ میشه گاهی می ترسم بمیره

اما بازم به خودش میادو سوسو می زنه
باز حیاط خلوت سینمو جارو می زنه

می گمش تاکی می خوای عاشق بشی و بشکنی
به روی خودش نمیاره می پرسه بامنی؟

باکیم؟با توی عاشق پیشه ی سربه هوا
باتوی دیوونه ی دربه در بی سروپا

باتو که هرچی دارم می کشم از دست توئه
با تو که هرجا می رم اسیر دربست توئه

کی می خوای دست از سر آبروی من برداری
کی می خوای عقلی که دزدیدی سرجاش بذاری

کی می خوای بزرگ بشی سنگین بشینی سرجات
سر به راه بشی و دنیا رو نذاری زیر پات

دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره
ولی خیلی تنگ میشه گاهی می ترسم بمیره

پنج تا صلوات برای شادی دل امام زمان علیه السلام بفرستیم ، فردا یه سوسوی امید دیگست ، نکنه دلش از من گرفته باشه!

رفقای تفسیری ، جلسه ی چهارم این پایینه.

26 ژوئیه 2010

جلسه ی چهارم (عجب شبیه امشب! خیلی دوسش دارم!!!)

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام آقا!

سلام آقای دلسوز!

سلام آقای مهربون!

سلام آقایی که تو مناجاتاتون از خدا می خواین ، از کارهای خوبتون برداره و جای کارای غلط ما بذاره !

هزارو خورده ای ساله که منتظر ما هستین ، بعد ما اسم خودمونو گذاشتیم منتظر . مایی که هر روز بی توجه به محبتتون صبح ها رو شب می کنیم .

دیگه از دستم رفته که چند بار دل نازنینتون رو شکستم ولی شرمندم آقا .

آقا این بچه ها رو ببینید ، ببینید که چه عاشقانه اومدن سمت خدا رو پیدا کنن !

امروز روز تولد شماست ، روز افتخار زمین به اومدنتون . آدم عادی ها روز تولدشون شیرینی می دن ، شما که طاووس بهشتی ها هستین ! آقا امروز عیدی ما رو هم بدین . با دستای خداییتون دست مارم بگیرین . کمک کنید که دیگه دلتون رو نشکنم . آقا به خوبی این بچه ها بدی منو ندید بگیرید!

آقا خودتون چراغ راهمون بشین !

 

نیمه ی شعبانو خیلی دوست دارم ، امروزی که تولد منجی بشریته ! ( یکم رو لفظ منجی بیشتر دقیق شیم)

شادی دلشون پنج تا صلوات!

تو قالب کلمه نمیاد فقط می تونم بگم خیلی خیلی مبارکتون باشه !!!

قرارمون یک هفته درمیون سه شنبه ها ، احتمالا صبح.

به خواندن ادامه دهید

25 ژوئیه 2010

سلام دنیا!

Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!