Archive for ژوئن, 2010

17 ژوئن 2010

جلسه ی اول

بسم الله الرحمن الرحیم!

سلام دوستای خوبم،

دوستانی که تازه برای نظر سنجی اومدن لطفا اول پست قبلی رو بخونن ، این یه پست اورژانسیت . به پیشنهاد مائده ی عزیزم اولین جلسه ی تفسیر رو امروز که شبی بی نظیر داره گذاشتیم تا از برکاتش بهرمند بشیم!

استادمون بهمون میگفت حتما سر این کلاس وضو داشته باشیم ، پس شما هم حتما باوضو بخونید!

تا جایی که بشه سعی کردم ساده بنویسم و چون جزوه به صورت نت برداری بود عیب ها روبه بزرگیه خودتون ببخشید!

اگه سوالی داشتین تا جایی که مطالب واثرات سر کلاس بودن یاری کنه درخدمتم ولی بیشتر از اونو معاف بفرمایید.

امشب ما رو فراموش نکنید!

ماه رجبه و عید پشت عید ، همه ی عید های با شکوه این ماه مبارکتون باشه به خصوص عید 13 رجب!
در سایه ی ایزد تبارک / عید همه ی شما مبارک

read more »

13 ژوئن 2010

پروازی هاش بخونن!

بسم الله ارحمن الرحیم
سلام،

      ممنون که دارین این متنو می خونید! قبل ا زخوندن عذرخواهی میکنم که طولانیه ، باور کنید با این همه طویلی باز هم ناقصه.
هممون خدا رو میشناسیم ، و هممون دوست داریم خیلی خیلی بهش نزدیک بشیم . چون خودم رو از بقیه بهتر میشناسم از خودم می گم .
هر وقت که از دور و اطراف وصف یه انسان بزرگ و خدایی رو می شنوم ، می بینم یه احساسی از درونم باهام حرف می زنه و از من می خواد که اجازه بدم اون هم بزرگ بشه . انگار که اون احساس خود منم و این من ابزاریه برای عالی شدن .
به قول یکی از عرفا این عالی شدن راه حل واضحی داره ، راه حل خیلی واضحی داره .  «هر کاری خدا گفته بکن باید بکنم و هر کاری رو که گفته نکن نباید بکنم .» خب تا حدودی به این راه حل عمل می کنم اما بازم عالی نیستم . شاید مشکلم تو عمق این عملکردهاست . شاید رعایت این باید و نباید ها رو واسه گذران روز مرّم  می کنم نه واسه عالی شدن . اما با همه این تفاسیر دوست دارم که عالی باشم .
خداوند خدا ما جماعت آدم رو اجتماعی خلق کرده و مکرر گفته که همدیگه رو به کارهای خوب تشویق کنیم . درخواست من از شما اینه که بیاین با هم جماعتی رو تشکیل بدیم که از خوبی ها برای هم حرف می زنن و به هم کمک می کنن تا نقص ها برطرف بشه . جماعتی رو تشکیل بدیم که گوله کرده به سمت خدا و می خواد بدون هیچ معطلی راه رو طی کنه و تمام گروه هم هوای همه رو دارن و تا جایی که بشه نمی ذارن کسی جا بمونه . هر کی اگه تو کوله بارشو بگرده چیزی واسه گفتن پیدا می کنه . مثلا خودم تو کوله بارم یه چیز قیمتی دارم .« یه جزوه ی عالی از تفسیر سوره حمد» . مال دانشگاست . اگه موافقید اون جزوه رو کم کم برای همه می گم و همه کم کم روش بحث می کنیم و با هم یه سری قانون می ذاریم تا آسیب های احتمالی به حداقل برسه .
لطفا نظرتون رو در این باره بگید ، اینکه موافقید یا مخالف و به همراهش پیشنهاد هم بدین . هرکسی که با تفسیر سوره ی حمد هم موافقه بی زحمت بگه!
اما ربط این حرفا با « هر نماز یک پرواز» :
ولم کنید ادعام عالم رو برمی داره که من چنینم و چنانم . هر روز نماز می خونم ، ماه رمضون روزه می گیرم ، شبهای قدر 4 ،5 ساعت با غرغر بیدارم و خدای من ، چند روز در سال هم اضافه روزه ی مستحبی می گیرم . اونوقت با این همه کباده ای که به دنبال خودم راه انداختم گاهی میشه که سلام نمازو میدم ، سه تا تکبیر آخرشم باکلی افاده می گم بعد به خودم میام که داشتم با سروری حرف می زدم که در عشق ورزیدن به من بی مثاله.
خیلی ساده و بی افاده ، خیلی معمولی و تقریبا هم سن و سال خودم، باتیپ و چهره ی معمولی ، کنارم تو صف نماز ایستاد . قبلا هم دیده بودمش . از الله اکبر اول تا سلام آخر صدای ریختن اشکها روی گونش رو می شنیدم که گونه هاش رو گرم نمی کرد بلکه آتیش به قلب من می زد . با هر صدایی که می شنیدم بیشتر شرمنده می شدم که خدایا ما کجا و نمازی که تو خواستی کجا؟!!
این همه ادعا و هیچ . نمازی که باید هر حرفش بال زدنی باشه در آسمان صفای تو ، به جز حواس پرت و یاد بدی های دیگران و برنامه ریزی برای ساعت های بعد و… چیز دیگه ای نیست . چقدر نرم و آروم بال می زد و دور می شد و من هنوز میخکوب سجادم بودم . از اون فقط یک کالبد گلی توی صف مونده بود و از من تمام من . چه طور بود که اون با هر نماز این چنین اوج می گرفت و من با هر نماز یک سانت هم بلند نمی شدم ؟ آخر نماز که باهام دست داد هنوز چشماش سرخ بود و من شرمنده تر از همیشه!!!
اگه موافق بودید با صحبت های بالا ، شاید شما هم دوست داشته باشید مثل اون بنده ی خوب چنین نمازی بخونید (البته اگه همین الآنش نمیخونید) . بیاید یکی از هدف های جماعتمون رو جایی قرار بدیم که با هر نماز ما هم حس پرواز تو آسمون صفای خداوند رو تجربه کنیم ، واسم این ماجرا رو بذاریم « هر نماز یک پرواز» .

پ.ن1: به کسایی که فکر می کنید می تونن کمکمون کنن خبر بدید!

پ.ن2: هر کسی که این متنو خوند و دید کمکی از دستش برمیاد لطفا دریغ نکنه!

تولد امام محمد باقر علیه السلام و ایام مبارک ماه رجب به همتون مبارک ، ما رو هم دعا کنید زیاد.

شهادت اما هادی علیه السلام رو به همتون تسلیت میگم .

یا امام هادی خودت شفیع ما باش.

8 ژوئن 2010

روزیه همرو خودش میده ، به تنهایی!

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام،
این مطلب رو با ریز بینی بخونید:
خونه ی داییم مهمون بودیم . صبح که از خواب بلند شدم دیدم که برای رسیدن به شیر آب طبقه ی بالا باید تو چه صف طویلی وایسم ! هوا گرم بود و سر و صورت از خواب بلند شده کلافم کرده بود ، این بود که رفتم حیاط تا از شیر آب بدون صف اونجا استفاده کنم . یه چیزی دیدم که تا حالا ندیده بودم !
تا اون موقع هر وقت مارمولکی منو می دید می رفت تو هفت تا سوراخ بین سنگ و کلوخ قایم می شد ، اما اون روز صبح تا رفتم تو حیاط کنار شیرآب یه مارمولک با پاهای کوچولوش سریع اومد پیش پای من وایساد . شیر آب رو باز کردم ، جریان آب بین شیار های کف حیاط راه افتاد . مارمولک زبون کوچولوش رو درآورد و چند قلوپ از آب کف حیاط خورد . محو این صحنه شده بودم . سرش رو بالا کرد و با چشمای گردش به چشمای من خیره شده . همیشه تو لحظات حساس آدم حرکتی رو میکنه که نباید! تو همون لحظه دستم اومد رو صورتم که بشورتش ، وقتی دستم رفت کنار مارمولکه اونجا نبود ، برگشتم دیدم داره میره . درست تو لحظه ی خیره شدنش دستم اومده بود جلوی چشمام!
یعنی خداوند خدا ، به خاطر تشنگی بنده ی کوچولوش بین سنگ و کلوخ های حیاط یه خونه ، کاری میکنه که یه بنده ی توانا ترش بره و شیر آب رو باز کنه تا اون بنده کوچیکه بی روزی نمونه!
روزی منم همینجوری میده ، اما من تا بهش برسم کلی روی الکی به بقیه می زنم.


2 ژوئن 2010

مامان!

«بسم الله
الرحمن الرحیم»

کاشکی می شد
بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم      چقدر مثل بچگیام لالایی هاتو دوست دارم

سادگی هاتو
دوست دارم خستگی هاتودوست دارم      چادر نماز و زیر  لب خداخداتو دوست
دارم


کاشکی رو طاقچه
ی دلت آینه و شمعدون می شدم     تو دشت ابری چشات یه قطره بارون می شدم

کاشکی می شد یه
دشت گل برات لالایی بخونم          یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات
بشونم

لالایی لالایی
لالالا

بخواب که می
خوام تو چشات ستاره هامو بشمرم

لالایی لالالا

پیشم بمون که
تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم

دنیا اگه خوب
اگه بد با تو برام دیدنیه        باغ گلای اطلسی با تو برام چیدنیه


کاشکی می شد
بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم

لالایی ها تو
دوست دارم بغض صداتو دوست دارم

سلام به همه،

یه اعترافی بکنم ؟ من اصلا هم از لالایی مامانم خوشم نمیومد . شروع به لالایی که می کرد بغضم میگرفت حسابی ، بعد بهش میگفتم ( باهمون بغضه) لالایی نخون پیش پیش کن!


میدونید امروز یعنی 19 جمادی الثانی چه روزیه؟

سالروز ازدواج حضرت آمنه و حضرت عبدالله رو به همتون تبریک میگم

و پیشاپیش تولد سرورمون رو هم بهتون تبریک می گم

خاک پای مادرامون سرمه ی چشم همگیمون