20 ژوئیه 2010

اطلاعیه

بسم الله الرحمن الرحیم

برای ثبت
نظر فعلا تشریف بیارین اینجا:

https://sakooyepartabeman.wordpress.com/

اون وب باشه برای مواقع مشابه

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــلام رفقا

در اولین هفته گرد کلاس بدقولی شروع شداما به دلایل امنیتی:

اول اینکه : جلسه ی قبل علی رقم کمی کل مطلب ، بیانش خیلی طولانی بود ، انقدر که خودم حس می کردم شماهای بنده خدا چه جوری می خواین بخونیدش. یک هفته دیگه وقت واسه مرور این سه جلسه داریم.

دوم اینکه : متاسفانه نه از مشق دوم خبری بود ( البته به جز یک نفر) ، نه از خلاصه ها و نه از یک موضوع قدیمی ، قانون ها.

عواملی از این قبیل نیاز به یک نظرسنجی مجدد رو لازم میکنه ، پس لطفا بگید که آیا؟:

۱- فاصله ی کلاس ها یک هفته باشه با حجم مطلب کم.

( این کار آسیب داره ، ممکنه اینجوری به علت عدم مرور بین جلسات میزان فراموشی مطالب بالا بره)

۲- فاصله ی کلاس ها دو هفته باشه با همین حجم مطلب .

رفقا همه نظرتون رو بگیدا!

 

اما ، اما ، اما :

چندتا قانون وضع کنیم  ، شما که نگفتید مجبورم خودم بگم:

۱- نام خدا .

الحمدلله این قانون بینمون نهادینه شده و نام خدا اول کارهاتون پررنگه . افتخار میکنم که دوستایی مثل شما دارم . فقط یه نکته ، کامل ترین تلبس به خدا ذکر « بسم الله الرحمن الرحیم » است . اول هر کاری این ذکر رو فراموش نکنیم . هر کاری یعنی ، هر کاری ! بلا استثنا .

 

۲- رفاقت .

سرکلاس ها همه رفیقیم . بالا و پایین نداریم . هر بار که می خونید تصور کنید همه گرد نشستیم و داریم حرف می زنیم . گوینده می گه و بقیه می شنون . پرسنده سوال می پرسه و همه با هم راجع بهش بحث می کنیم. ( آخ ، یعنی می شه یه روز واقعا فیزکی اینجوری گرد بشینیم!!!

 

۳- سخت گیری .

سخت گیر باشین رفقا . به خودتون سخت بگیرین . خودتون رو ملزم کنید از این جلسه تا جلسه بعد مطالب رو انقدر تکرار کنید تا از بر شید . اگر  مشقی گذاشته می شه حتما انجام بدین  . خلاصه ها رو دست کم نگیرین ، خلاصه ها فرصتیه برای اینکه دستتون بیاد چقدر مطالب تو ذهنتون جای گیر شده . وقتی بتونید از چیزی صحبت کنید یعنی خوب یادش گرفتین . و یادتون باشه در مقابل وقتی که می ذارید و مطالب رو می خونید مسئولید . مسئولید به بهترین شکل ازش استفاده کنید .

به جاش اگر بخواین منم بهتون سخت گیری می کنم.

یه حضور غیاب بکنم به ترتیب الفبا ، رفقایی که احیانا اسمشون تو لیست نبود و میخوان که باشن خبرم کنن ، همچنین اونایی که تازه اومدن . این حضور غیاب جهت نظم دادن به اسامیتونه برای پروژه . این نوید رو بدم  احتمالا پروژه داریم که وقتش پروژه هر کس رو بهش می گم .

۱- اسما . ۲- ژاله . ۳- سارا . ۴- سولماز . ۵- عاطفه. ۶- فاطمه زارع (شیراز). ۷- فاطمه زارع(یزد). ۸-مائده. ۹- ملیحه. ۱۰- نرگس.

بی صبرانه منتظر خلاصه هاتون ، یا برام بفرستین یا بگید که نوشتین.

برای جلسه آینده که میشه سه شنبه ی هفته ی بعد:

۱- آخرین فرصت خلاصه ها و این دوتا مشقه.

۲- اگه تو هندسه کم و کاست دارین رو دو تا مفهوم محیط و محاط کار کنین. الآن معنیشو میگم تا هفته بعد طولانی نشه:

شکل رو ببینید:

یه دایره تو دل یه مستطیل . به اون دایره می گن محاط در مستطیل . به اون مستطیل هم می گن محیط بر دایره . پس شد:

محاط در = توی دل چیزیه ، احاطه شده توسط چیزی.

محیط بر = در بر گیرنده ی چیزی .

بازم اگه با این دوتا مفهوم مورد داشتین بپرسین در خدمتم!

راستی از سارا خبر ندارین ؟

***

کامنت برگزیده:

ژاله

به نام خدا
سلام آبجی فروغم
تفسیر که چه عرض کنم!چیزی که از این 3 آیه متوجه شدمو مینویسم:
خدا به ما نعمت تعقل رو داده..پس ما نمیتونیم شیطان رو دلیل اشتباهامون بدونیم و بگیم اگه شیطان نبود ما راه درست رو میرفتیم..اگر شیطان نبود و ما راه راست رو میرفتیم هنر نکرده بودیم!..خدا عقل رو به ما داد تا با اختیار و فکر و توکل به خدا راه درست رو بریم و در این صورته که کارامون ارزشمند میشن..
ولی آبجی فروغ یه سوالی دارم..نفس اماره قوی تره یا شیطان؟؟نمیدونم چرا حس میکنم نفس اماره …
؟
دعا: خدایا کمکمون کن ماه رمضان رو درک کنیم

 

13 ژوئیه 2010

جلسه ی سوم

بسم الله الرحمن الرحیم!

سلا رفقا

امروز جلسه ی سومه ، بی زحمت بعد از اینکه خوندین هر چی رو که تو این سه جلسه مرور کردیم با بیان خودتون بنویسید . همه این کار رو بکنید حتی رفقایی که بدون رد پا میان ( البته اینو وقتی نوشتم که بی رد پا بودن ، انگار خدا نمی خواد ما غافگیر کننده باشیم یاد آوری سر نمازها هنوزم هست ودلیلش حتما خودتونید!) . هر کسی خواست نوشته شو برای منم بفرسته ، یا تو کامنتا یا به ایمیل وبلاگ . رفقایی که ایمیل می زنن لطف کنن و با یه کامنت کوچولو خبرم کنن.

طبق نظر شما فاصله ی کلاس ها رو یک هفته می ذاریم . تا جایی که بتونم سعی می کنم این فاصله زیاد تر نشه . پس قرار ما شد سه شنبه ها حول و حوش همین ساعت . یادتون نره ها ! به غیر از سه شنبه ها اگه پستی آپلود شد جزو کلاس ها نیست مگر اینکه خبرتون کنم.

 

اما:

رجب تموم شد با یه دنیا دلتنگی!

خداحافظ مناجات امیرالمومنین!

خداحافظ دعای یا من ارجوه لکل خیر !

خدا حافظ راز و نیازهای بعد از نیمه شب!

خداحافظ زیباترین لحظات پروانگی!

رجب تو شاهد باش که ما آرزو داریم متوقف نباشیم!

خدایا به خاطر تمام لحظات این ماه شرمندتم . شرمنده به خاطر زبانی که دادی و به ذکر غیر تو مشغول شد.

شرمنده به خاطر قوتی که دادی و در غیر راه تو صرف شد.

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم/ خداحافظ ای نوبهار همیشه.

وسلام شعبان!

سلام مناجات شعبانیه!

سلام صدقه های شعبان!

سلام فرصت دوباره برای آمادگی رمضان!

ما رو دعا کنید زیاد ! شعبان رو دریابیم ، فقط یک ماه تا ماه رمضون مونده!

و یک بیت زیبا خطاب به پیامبر عزیزمون:

امشب تمام عاشقان را دس به سر کن / یک امشبی با من بمان با من سحر کن!

شرمنده خستتون کردم ، تو ادامه جلسه ی سوم رو دنبال بفرمایید: وضو فراموش نشه!

به خواندن ادامه دهید

9 ژوئیه 2010

مشق اول

بسم الله الرحمن الرحیم

عید همه خیلی خیلی خیلی … مبارک هزارتا!

اما مشق:

ماجرای مبعث رو توی یه بند طبق مطالب این دو جلسه تحلیل کنین.

و کامنت بر گزیده:

ژاله

به نام خدا

سلام
خیلی
جالب بود..سپاسگزاری یعنی شکر در هر حالی و اینکه از فرصتی که بهمون داده
از لحظه لحظه ش واسه رسیدن استفاده کنیم..که خب من آدم کاملا سپاسگزاری
نیستم!چون مرحله اول رو رعایت میکنم اونم زیاد مطمئن نیستم چون شاید هنوز
تو شرایط سختی قرار نگرفتم که بدونم اون لحظه واقعا شکر میگم یا نه..دعا:
عاقبت
به خیری هممون…


3 ژوئیه 2010

جلسه ی دوم

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام سلام سلام

سلام به همه شما عزیزان،

دوستان هیچ کس در مورد قانون ها چیزی نگفتا !

راستی بگید که فاصله ی کلاسا چقدر باشه خوبه ، یه هفته ، ده روز ، پنج روز ، …؟

با امتحان چطورید؟ مثلا هر سه جلسه یکبار کوئیز بدیم ببینیم یاد گرفتیم یا فقط خوندیم؟ یا مثلا هر چند جلسه یکبار قرار بذاریم هرچی یاد گرفتیم رو خلاصه به زبون خودمون بنویسم؟

دوستایی که تازه اومدن به قول برقی ها ریترن کنن به دو پست قبلدوستایی هم که جلسه ی اول رو نخوندن اول اونو بخونن!

راستی وضو یادتون نره! و یه چیز دیگه ، اگه میزان توضیحات و ساده نویسی بازم کمه حتما بگید.

ما رو هم دعا کنید!

به خواندن ادامه دهید

17 ژوئن 2010

جلسه ی اول

بسم الله الرحمن الرحیم!

سلام دوستای خوبم،

دوستانی که تازه برای نظر سنجی اومدن لطفا اول پست قبلی رو بخونن ، این یه پست اورژانسیت . به پیشنهاد مائده ی عزیزم اولین جلسه ی تفسیر رو امروز که شبی بی نظیر داره گذاشتیم تا از برکاتش بهرمند بشیم!

استادمون بهمون میگفت حتما سر این کلاس وضو داشته باشیم ، پس شما هم حتما باوضو بخونید!

تا جایی که بشه سعی کردم ساده بنویسم و چون جزوه به صورت نت برداری بود عیب ها روبه بزرگیه خودتون ببخشید!

اگه سوالی داشتین تا جایی که مطالب واثرات سر کلاس بودن یاری کنه درخدمتم ولی بیشتر از اونو معاف بفرمایید.

امشب ما رو فراموش نکنید!

ماه رجبه و عید پشت عید ، همه ی عید های با شکوه این ماه مبارکتون باشه به خصوص عید 13 رجب!
در سایه ی ایزد تبارک / عید همه ی شما مبارک

به خواندن ادامه دهید

13 ژوئن 2010

پروازی هاش بخونن!

بسم الله ارحمن الرحیم
سلام،

      ممنون که دارین این متنو می خونید! قبل ا زخوندن عذرخواهی میکنم که طولانیه ، باور کنید با این همه طویلی باز هم ناقصه.
هممون خدا رو میشناسیم ، و هممون دوست داریم خیلی خیلی بهش نزدیک بشیم . چون خودم رو از بقیه بهتر میشناسم از خودم می گم .
هر وقت که از دور و اطراف وصف یه انسان بزرگ و خدایی رو می شنوم ، می بینم یه احساسی از درونم باهام حرف می زنه و از من می خواد که اجازه بدم اون هم بزرگ بشه . انگار که اون احساس خود منم و این من ابزاریه برای عالی شدن .
به قول یکی از عرفا این عالی شدن راه حل واضحی داره ، راه حل خیلی واضحی داره .  «هر کاری خدا گفته بکن باید بکنم و هر کاری رو که گفته نکن نباید بکنم .» خب تا حدودی به این راه حل عمل می کنم اما بازم عالی نیستم . شاید مشکلم تو عمق این عملکردهاست . شاید رعایت این باید و نباید ها رو واسه گذران روز مرّم  می کنم نه واسه عالی شدن . اما با همه این تفاسیر دوست دارم که عالی باشم .
خداوند خدا ما جماعت آدم رو اجتماعی خلق کرده و مکرر گفته که همدیگه رو به کارهای خوب تشویق کنیم . درخواست من از شما اینه که بیاین با هم جماعتی رو تشکیل بدیم که از خوبی ها برای هم حرف می زنن و به هم کمک می کنن تا نقص ها برطرف بشه . جماعتی رو تشکیل بدیم که گوله کرده به سمت خدا و می خواد بدون هیچ معطلی راه رو طی کنه و تمام گروه هم هوای همه رو دارن و تا جایی که بشه نمی ذارن کسی جا بمونه . هر کی اگه تو کوله بارشو بگرده چیزی واسه گفتن پیدا می کنه . مثلا خودم تو کوله بارم یه چیز قیمتی دارم .« یه جزوه ی عالی از تفسیر سوره حمد» . مال دانشگاست . اگه موافقید اون جزوه رو کم کم برای همه می گم و همه کم کم روش بحث می کنیم و با هم یه سری قانون می ذاریم تا آسیب های احتمالی به حداقل برسه .
لطفا نظرتون رو در این باره بگید ، اینکه موافقید یا مخالف و به همراهش پیشنهاد هم بدین . هرکسی که با تفسیر سوره ی حمد هم موافقه بی زحمت بگه!
اما ربط این حرفا با « هر نماز یک پرواز» :
ولم کنید ادعام عالم رو برمی داره که من چنینم و چنانم . هر روز نماز می خونم ، ماه رمضون روزه می گیرم ، شبهای قدر 4 ،5 ساعت با غرغر بیدارم و خدای من ، چند روز در سال هم اضافه روزه ی مستحبی می گیرم . اونوقت با این همه کباده ای که به دنبال خودم راه انداختم گاهی میشه که سلام نمازو میدم ، سه تا تکبیر آخرشم باکلی افاده می گم بعد به خودم میام که داشتم با سروری حرف می زدم که در عشق ورزیدن به من بی مثاله.
خیلی ساده و بی افاده ، خیلی معمولی و تقریبا هم سن و سال خودم، باتیپ و چهره ی معمولی ، کنارم تو صف نماز ایستاد . قبلا هم دیده بودمش . از الله اکبر اول تا سلام آخر صدای ریختن اشکها روی گونش رو می شنیدم که گونه هاش رو گرم نمی کرد بلکه آتیش به قلب من می زد . با هر صدایی که می شنیدم بیشتر شرمنده می شدم که خدایا ما کجا و نمازی که تو خواستی کجا؟!!
این همه ادعا و هیچ . نمازی که باید هر حرفش بال زدنی باشه در آسمان صفای تو ، به جز حواس پرت و یاد بدی های دیگران و برنامه ریزی برای ساعت های بعد و… چیز دیگه ای نیست . چقدر نرم و آروم بال می زد و دور می شد و من هنوز میخکوب سجادم بودم . از اون فقط یک کالبد گلی توی صف مونده بود و از من تمام من . چه طور بود که اون با هر نماز این چنین اوج می گرفت و من با هر نماز یک سانت هم بلند نمی شدم ؟ آخر نماز که باهام دست داد هنوز چشماش سرخ بود و من شرمنده تر از همیشه!!!
اگه موافق بودید با صحبت های بالا ، شاید شما هم دوست داشته باشید مثل اون بنده ی خوب چنین نمازی بخونید (البته اگه همین الآنش نمیخونید) . بیاید یکی از هدف های جماعتمون رو جایی قرار بدیم که با هر نماز ما هم حس پرواز تو آسمون صفای خداوند رو تجربه کنیم ، واسم این ماجرا رو بذاریم « هر نماز یک پرواز» .

پ.ن1: به کسایی که فکر می کنید می تونن کمکمون کنن خبر بدید!

پ.ن2: هر کسی که این متنو خوند و دید کمکی از دستش برمیاد لطفا دریغ نکنه!

تولد امام محمد باقر علیه السلام و ایام مبارک ماه رجب به همتون مبارک ، ما رو هم دعا کنید زیاد.

شهادت اما هادی علیه السلام رو به همتون تسلیت میگم .

یا امام هادی خودت شفیع ما باش.

8 ژوئن 2010

روزیه همرو خودش میده ، به تنهایی!

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام،
این مطلب رو با ریز بینی بخونید:
خونه ی داییم مهمون بودیم . صبح که از خواب بلند شدم دیدم که برای رسیدن به شیر آب طبقه ی بالا باید تو چه صف طویلی وایسم ! هوا گرم بود و سر و صورت از خواب بلند شده کلافم کرده بود ، این بود که رفتم حیاط تا از شیر آب بدون صف اونجا استفاده کنم . یه چیزی دیدم که تا حالا ندیده بودم !
تا اون موقع هر وقت مارمولکی منو می دید می رفت تو هفت تا سوراخ بین سنگ و کلوخ قایم می شد ، اما اون روز صبح تا رفتم تو حیاط کنار شیرآب یه مارمولک با پاهای کوچولوش سریع اومد پیش پای من وایساد . شیر آب رو باز کردم ، جریان آب بین شیار های کف حیاط راه افتاد . مارمولک زبون کوچولوش رو درآورد و چند قلوپ از آب کف حیاط خورد . محو این صحنه شده بودم . سرش رو بالا کرد و با چشمای گردش به چشمای من خیره شده . همیشه تو لحظات حساس آدم حرکتی رو میکنه که نباید! تو همون لحظه دستم اومد رو صورتم که بشورتش ، وقتی دستم رفت کنار مارمولکه اونجا نبود ، برگشتم دیدم داره میره . درست تو لحظه ی خیره شدنش دستم اومده بود جلوی چشمام!
یعنی خداوند خدا ، به خاطر تشنگی بنده ی کوچولوش بین سنگ و کلوخ های حیاط یه خونه ، کاری میکنه که یه بنده ی توانا ترش بره و شیر آب رو باز کنه تا اون بنده کوچیکه بی روزی نمونه!
روزی منم همینجوری میده ، اما من تا بهش برسم کلی روی الکی به بقیه می زنم.


2 ژوئن 2010

مامان!

«بسم الله
الرحمن الرحیم»

کاشکی می شد
بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم      چقدر مثل بچگیام لالایی هاتو دوست دارم

سادگی هاتو
دوست دارم خستگی هاتودوست دارم      چادر نماز و زیر  لب خداخداتو دوست
دارم


کاشکی رو طاقچه
ی دلت آینه و شمعدون می شدم     تو دشت ابری چشات یه قطره بارون می شدم

کاشکی می شد یه
دشت گل برات لالایی بخونم          یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات
بشونم

لالایی لالایی
لالالا

بخواب که می
خوام تو چشات ستاره هامو بشمرم

لالایی لالالا

پیشم بمون که
تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم

دنیا اگه خوب
اگه بد با تو برام دیدنیه        باغ گلای اطلسی با تو برام چیدنیه


کاشکی می شد
بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم

لالایی ها تو
دوست دارم بغض صداتو دوست دارم

سلام به همه،

یه اعترافی بکنم ؟ من اصلا هم از لالایی مامانم خوشم نمیومد . شروع به لالایی که می کرد بغضم میگرفت حسابی ، بعد بهش میگفتم ( باهمون بغضه) لالایی نخون پیش پیش کن!


میدونید امروز یعنی 19 جمادی الثانی چه روزیه؟

سالروز ازدواج حضرت آمنه و حضرت عبدالله رو به همتون تبریک میگم

و پیشاپیش تولد سرورمون رو هم بهتون تبریک می گم

خاک پای مادرامون سرمه ی چشم همگیمون


23 مه 2010

پروژه چیست؟

پروژه چیست؟

«اينکه واقعا ماهيت يک پروژه چه چيزي مي تواند باشد ، بين حکما و اطباء ، اختلاف نظر وجود دارد…»

این جمله­ای بود از وبلاگ مرحوم «دروغ چرا؟» که به قلم شیوای «سید امیرحسین مولانا»  نگارش می شد . بگذریم که مدت هاست  صاحبش این وبلاگ را تعطیل کرده .آن موقع ما کارآموز بودیم و سرگرم انجام پروژه های روزانه و آنقدر این متن برایمان با ماهیت واقعی یک پروژه هماهنگی داشت که هنوز که هنوز است خواندنش ذوقمان را برمی­انگیزد . می­دانم شما هم ذوق خواهید کرد ، پس بخوانید و لذت ببرید :


به خواندن ادامه دهید

13 مه 2010

بانوی باران

 سلام خانوم،

قرن­هاست که رفته­ای ، خسته ، دلشکسته ، زخمدار
!

یک­بار شنیدم که خداوند خدا قبل از اینکه دنیا
بیایی از شما پرسید که آیا خودت می خواهی بروی دنیا ؟

آخر شما که نیاز نداشتی دنیا بیایی تا کامل شوی
!

آنوقت که موافقت کردی به شما گفت که زندگیتان
پراست از سختی وغم ولی شما باز هم موافقت کردی.

چه روزهای شومی بود . داشتند راه خدا را بیراه
می­کردند . اگر شما نبودی خدا می­دانست که الآن پیرو چه مذهب و در کدامین قهقرا
منزل کرده بودیم .

سالگرد همان روزهاست ، همان غربت ها . هنوز هم
می­خواهند راه خدا را بیراه کنند .

روزها پر از خستگی شده ، پر از دوراهی ، پر از
علامت سوال های جدید .

کاش بودی برایتان درد  دل می­کردم . برایتان از ماجراهای هر روز می­گفتم
. آن روز را تعریف می­کردم که آن اتفاق افتاد ، … .

اما شما که هستی !

زبان من لال است .

 

شما که رفتی چه به روزگار اماممان گذشت؟!

چقدر تنها شد؟!

آخر فقط شما بودی که می­فهمیدی حرفش چست . برای
چه سنگ مارا به سینه می­زند . فقط شما می­فهمیدی که چرا از آن سوی کوچه می­رود .
چرا نماز را آنطور می­خواند . چرا کلام که آغاز کرد آن سخن را گفت .

چرا…چرا…چرا… .

فردا جمعه است . یوسف شما چشم به راه است که
فردا ما آماده ­ایم که بیاید ؟!

چشم به راه است که فردا اگر آمد پشتش هستیم یا
مقابلش ؟!

چشم به راه است که فردا اگر آمد مرده ی راه
رونده ­اش هستیم؟!

چشم به راه است که فردا اگر آمد اصلا می شناسیمش
یا … ؟!

چشم به راه است …

چشم به راه است …

چشم به راه است … .

بارها شده که به خودم گفتم فلان کار را بکنم که
فلان دوست چشم به راه نماند . تمامی خاک های عالم هم برایم کم است .

کاش فردا که شد چشم به راه من یکی نباشد .

کاش فردا که شد روی من یکی بتواند حساب کند .

کاش فردا که شد …

کاش فردا که شد …

کاش فردا که شد … .

بخواهم نخواهم فردا می­ آید . تا مغرب همه
منتظریم . منتظریم دیگر؟!

فردا هم جمعه ­ای دیگر است .